97- در برتری مقام دیدار بر گفتار

شیخ محله می گفت که: اول دیدن است، بعد از آن گفت و شنود، چنانکه سلطان  را همه می بینند، ولیکن خاص آن کس است که با وی سخن گوید.

فرمود که: این کژ است و رسواست و باز گونه است. موسی، علیه السلام، گفت و شنود و، بعد از آن، دیدار می طلبید. مقام گفت آن موسی، و مقام دیدار از آن محمد، صلی الله علیه و سلم. پس آن سخن چون راست آید و چون باشد؟

شرح (استاد قمشه ای)

- موسی، علیه السلام ....: ماجرای گفت و شنود موسی با خداوند و سپس دیدار طلبیدن او در آیۀ 143 از سورۀ اعراف چنین آمده است: و چون موسی به وعدگاه آمد

          و پروردگارش با وی سخن گفت،

          موسی عرض کرد: پروردگارا خودرا بمن نمای تا در تو بنگرم،

          خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهی دید.

 - مقام دیدار از آن محمد ..: در عرفان کلاسیک مقامات انبیای سلف را رمزی از مراتب انسان کامل دانسته اند، و بنا بر نظر محی الدین بن عربی در کتاب قصوص الحکم یعنی جواهرات حکمت، هر یک از انبیای مذکور در قرآن به مرتبه ای از مراتب کمال انسانی اشارت می کند.

از جمله موسی که لقب کلیم الله یافته و پیروان او را به همین مناسبت کلیمی خوانده اند، رمزی است از مرتبه شنیدن کلام الاهی، چنانکه حتی وقتی، به روایت قرآن، خداوند در وادی مبارک ایمن بر درخت تجلی کرد، به گوش موسی از درخت ندا رسید که منم پروردگار یکتا. بیت زیر که نزد عامه رواج یافته و اغلب اشتباه خوانده می شود مشعر به همین معناست:

                                 محمد دیدن و موسی شنیدن،       شنیدن کی بود مانند دیدن؟

اما مقام محمد شهود و دیدار است چنانکه نظامی در هفت پیکر در بیان معراج اشاره کرده است:

                                       چون حجاب هزار نور درید،       دیده در نور بی حجاب رسید.

                                   دید معشوق خود را بدرست،       دیده از هرچه دیده بود بشست.

در کمدی الاهی نیز دانته پس از عبور از درکات دوزخ و صعود از عقبات برزخ به بهشت نعیم می رسد اما همچنان تشنه است تا سن برنارد، قدیس مسیحی، که رمزی از مقام عرفان است او را به ضیافت دیدار می برد و دانته چشمش به جمالی می افتد که فصیحترین زبان از توصیف آن قاصر است و لذتی می یابد که همه مجموعه همۀ آرزوهاست، مولانا در مثنوی به همین معنی اشاره می کند:

                                    ای لقای تو جواب هر سؤال،       مشکل از تو حل شود بی قیل و قال.

و نیز در دیوان شمس، در غزل معروف ((بنمای رخ)) صعود از مرتبه گوش به مقام چشم را مورد آرزو قرار داده است:

           گوشم شنید قصه ایمان و مست شد،          

           کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست.