92- مهذب کردن نفس خود در دیگران

فرمود که: شب و روز جنگ می کنی و طالب تهذیب اخلاق زن می باشی، و نجاست زن را بخود پاک می کنی. خودرا در او پاک کنی بهتر است که اورا در خود پاک کنی. خودرا بوی تهذیب کن. سوی او رو و آنچه او گوید تسلیم کن، اگر چه نزد تو آن سخن محال باشد. و غیرت را ترک کن اگر چه وصف رجالست، ولیکن بدین وصف نیکو وصفهای بد در تو می آید.

از بهر این [معنی] پیغامبر، صلی الله علیه و سلم، فرمود: لَارُهْبَانِیَّةَ فِي الْاِسْلَامِ، که راهبان را، راه خلوت بود و کوه نشستن و زن ناستدن، و دنیا را ترک کردن. خداوند عزوجل راهی باریک پنهان بنمود پیغامبر، صلی الله علیه وسلم، را، و آن چیست؟ زن خواستن تا جور زنان می کشد و محالهای ایشان می شنود، و برو می دوانند . خودرا مهذب می گرداند - وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ( و در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای - قلم – 4).

جور کسان بر تافتن و تحمل کردن چنانست که نجاست خودرا دریشان میمالی، خلق تو نیک می شود از بردباری، و خلق ایشان بد می شود از دوانیدن و تعدی کردن. پس چون این را دانستی خودرا پاک میگردان. ایشان را همچو جامه دان که پلیدی های خودرا دریشان پاک می کنی و تو پاک می گردی. و اگر با نفس خود بر نمی آیی، از روی عقل با خویش تقریر ده که چنان انگارم که عقدی نرفته است، معشوقه ایست خراباتی، هر گه که شهوت غالب می شود پیش وی می روم. باین طریق حمیّت را و حسد و غیرت را از خود دفع می کن تا هنگام آن [آن هنگام] که ورای این تقریر، ترا لذت مجاهده و تحمل رو نماید و از محالات ایشان ترا حالها پدید شود. بعد از آن، بی آن تقریر تو مرید تحمل و مجاهده و بر خود حیف گرفتن گردی، چون سود خود معین درآن بینی.

آورده اند که پیغامبر، صلی الله علیه و سلم، با صحابه از غزا (جنگ) آمده بودند. فرمود که: طبل را بزنند، امشب بر در شهر بخسبیم و فردا در آئیم.

گفتند: یا رسول الله بچه مصلحت؟

گفت: شاید که زنان شما را با مردان بیگانه جمع ببیند و متألم شوید و فتنه بر خیزد. یکی از صحابه نشنید، در رفت، زن خودرا با بیگانه یافت.

اکنون راه پیغامبر،صلی الله علیه و سلم، اینست که می باید رنج کشیدن از دفع غیرت و حمیّت، و رنج انفاق و کسوت زن و صد هزار رنج بیحد چشیدن تا عالم محمدی روی نماید.

راه عیسی،علیه السلام، مجاهده و خلوت و شهوت ناراندن. راه محمد،صلی الله علیه و سلم، جور و غصه های زن و مردم کشیدن. چون راه محمدی نمی توانی رفتن باری راه عیسی رو تا به یکبارگی محروم نمانی. اگر صفایی داری که صد سیلی میخوری و بر آنرا و حاصل آنرا تا می بینی [تا بر آنرا و حاصل آنرا ببینی] یا به غیب معتقدی، چون فرموده اند و خبر داده اند. پس چنین چیزی هست، صبر کنم تا زمانی که آن حاصل که خبر داده اند، بمن نیز برسد. بعد از آن ببینی چون دل برین نهاده باشی که من ازین رنجها، اگر چه این ساعت حاصلی ندارم عاقبت به گنجها خواهم رسیدن، به گنجها رسی و افزون از آن که تو طمع و امید می داشتی.

این سخن اگر این ساعت اثر نکند، بعد از مدتی که پخته تر گردی عظیم اثر کند. زن چه باشد و عالم چه باشد؟ اگر گویی و اگر نگویی او خود همانست و کار خودرا نخواهد رها کردن، بلکه بگفتن [اثر نکند و] بدتر شود – مثلا، نانی را بگیر زیر بغل و از مردم منع می کن و می گو که البته این را بکس نخواهم دادن، چه جای دادن اگر چه آن بر درها افتاده است و سگان نمی خورند از بسیاری نان و ارزانی، اما چون چنین منع آغاز کردی همۀ خلق رغبت کنند، و در بند آن نان که منع می کنی و پنهان می کنی، ببینیم علی الخصوص که آن نان را سالی در آستین می کنی و مبالغه و تأکید می کنی، در نادادن و نا نمودن رغبتشان در آن نان از حد بگذرد که: الانسانُ حَرِیصُ عَلی ما مُنِعَ - هرچند که زن را امر کنی که پنهان شو، ورا (وی را) دغدغه خودرا نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته و رغبت از دو طرف زیادت می کنی . می پنداری که اصلاح می کنی. آن خود عین فسادست. اگر اورا گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی و نکنی او بر طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن، فارغ باش و تشویش مخور، و اگر بعکس این باشد باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن، و منع جز رغبت را افزون نمی کند علی الحقیقة.

شرح

- لا رُهبَانِیَة فِی الاسلام ...: مولانا این حدیث را در مثنوی چنین معنی کرده است:

                              بَر مَكن پَر را و،  دل بَر كن از او        زانكه شرط این جهاد آمد  عَدو

                             چون عدو نبود، جهاد آمد محال         شهوت ار نبود، نباشد امتثال

                              صبر نبود، چون نباشد میل ِ تو         خصم چون نبود، چه حاجت حیل ِ تو؟

                     هین مكن خود را خصی، رهبان مَشو        زانكه عفت هست، شهوت را گرو

                            بی هوا، نهی از هوا ممكن نبود        هم غزا با مردگان نتوان نمود

               "أَنْفِقُوا" گفته است، پس كسبی بكن        زانكه نبود خرج  بی دخل ِ كهن

                        گر چه آورد "أَنْفِقُوا" را مطلق او         تو بخوان كه "اكسبوا، ثم انفقوا"

                         همچنین، چون شاه فرمود: اصبروا        رغبتی باید كز آن تابی تو رو

               پس "كُلُوا"، از بهر ِ دام ِ شهوت است         بعد از آن "لا تُسْرِفُوا" زآن عفت است

                               چونكه "محمولٌ بهِ" نبود لدَیه         نیست ممكن بودِ محمولٌ علیه

                             چونكه نبود رنج ِ صبری مر تو را        شرط نبود، پس فرو ناید جزا

غزا (جنگ)

- راه عیسی،علیه السلام ...: مقایسه راه عیسی، علیه السلام با راه محمد (صلی الله علیه و سلم) در مثنوی چنین آمده است:

                          گفت مرغش پس جهاد آن گه بود        كاين چنين ره زن ميان ره بود

                                   از براى حفظ و يارى و نبرد        بر ره ناامن آيد شير مرد

                              عرق مردى آن گهى پيدا شود        كه مسافر همره اعدا شود

                      چون نبى سيف بوده‏ست آن رسول        امت او صفدرانند و فحول‏

                         مصلحت در دين ما جنگ و شكوه        مصلحت در دين عيسى غار و كوه‏

 

صفدر (شکننده صف دشمن در جنگ، یکی از القاب حضرت علی، علیه السلام) – فحول (دلیران)

 

- الانسانُ حَرِیصُ عَلی ما مُنِعَ ...: این تمثیل در حکایت سه شاهزاده که پدرشان در هنگام مرگ آنان را از رفتن به قلعه هوش ربا منع کرد ولی پسران پند های پدر را زیر پا نهادند و به آن قلعه رفتند  چنین آمده است:

                  چون بكرد آن منع دلشان ز آن مقال       در هوس افتاد و در كوى خيال

                   رغبتی زین منع در دلشان برست        که بباید سر آن را باز جست

                       کیست کز ممنوع گردد ممعتنع        چون که الانسان حریص ما منع

                         نهی بر اهل تقی تبغیض شد         نهی بر اهل هوا تحریض شد


- "أَنْفِقُوا" گفته است، پس كسبی بكن      زانكه نبود خرج  بی دخل ِ كهن

           گر چه آورد "أَنْفِقُوا" را مطلق او      تو بخوان كه "اكسبوا، ثم انفقوا"

این ابیات اشاره ایست به آیۀ 267 سورۀ بقره بدین مضمون:

          ای اهل ایمان، انفاق کنید از بهترین آنچه [به کسب و تجارت]اندوخته اید،

          و از آنچه برای شما از زمین می رویانیم و متاع بد را برای انفاق معین نکنید

          در صورتی که شما خود جنس بد را نستانید مگر آنکه از بدی آن شما خود چشم پوشی بتوانید کرد.

          و بدانید که خدا از خلق البته بی نیاز و به ذات خود ستوده صفات است.


-  پس "كُلُوا"، از بهر ِ دام ِ شهوت است       بعد از آن "لا تُسْرِفُوا" زآن عفت است

این بیت اشاره ایست به آیۀ 31 سورۀ اعراف بدین مضمون:

          ای فرزندان آدم، زیورهای خود در مقام عبادت بخود برگیرید.

          و هم از نعمت های خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید

          که خدا مسرفان را دوست نمی دارد.