62- در نشان دلارام

 در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی است که اگر صد هزار عالم ملک او شود، که نیاساید و آرام نیابد. این خلق بتفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی [می کوشند] و تحصیل نجوم و طب و غیرذلک می کنند و هیچ آرام نگیرند، زبرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.

آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون قرار و آرام گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است، خنک اورا که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوتاه شود و درین پایه های نردبان عمر خودرا ضایع نکند.

شرح (استاد قمشه ای)

- آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند...: دلارام حقیقی نزد عارفان تنها خداست و دوستان خدا، از آن رو که دیدار ایشان دیدار خداست – چنانکه پیامبر فرمود: هرکس مرا بیند حق را دیده است.

                           آن یکی را روی او شد سوی دوست،       وان دگر را روی او خود روی اوست.

     هرکه خواهد همنشینی باخدا        گو نشیند در حضور اولیا                                        

و در قرآن آمده است:

          هان، بهوش باشید!

          که دل تنها به یاد خدا آرام می گیرد           (رعد – 28)

بابا طاهر در دوبیتی زبر به همین آیه نطر دارد:

                                من آن رندم که پا از سر ندونم،       میان شعله خشک و تر ندونم.

                                     دلارامی کز او دل گیرد آرام        به غیر از ساقی کوثر ندونم.

مقصود از ((ساقی کوثر)) خدا یا ولی اوست،

پس چون دلارام حقیقی و مطلوب بالذات اوست، هر مطلوب دیگر که وسیله وصول به مطلوب نهایی است در حکم نردبان است، و نردبان جای بودن و ماندن نیست، بلکه وسیله رفتن به بام است:

                                 چون شدی بر بامهای آسمان،       سرد آمد جستجوی نردبان.

اما عامه مردمان اغلب به نوعی بیماری روانی شبیه وسواس مبتلا می شوند که وسیله را به جای هدف قرار می دهند و هدف بکلی فراموش می شود – چنانکه عمری در طلب اسباب عیش می کوشند و از عیش و آسایش محرومند.