45- مقام ظاهری و باطنی

 گفتیم: پیش شما بزرگان می آیند.

گفت: مارا پیش نمانده است، دیر است که مارا پیش نیست، اگر می آیند پیش آن مصّور می آیند که اعتقاد کرده اند.

عیسی را علیه السلام گفتند: بخانه تو می آییم.

گفت: ما را در عالم خانه کجاست و کی بود.

حکایت آورده اند که عیسی علیه السلام در صحرایی می گردید، باران عظیم فرو گرفت، در خانه سیه گوش (نام حیوانی) در کنج غاری پناه گرفت لحظه ای، تا باران منقطع گردد، وحی آمد که از خانه سیه گوش بیرون رو که بچگان او به سبب تو نمی آسایند.

 ندا کرد که: یَا رَبِّ لِابْنِ آوي مَاویً وَلَیْسَ لِابْنِ مَرْیَمَ مَاويٌ، گفت فرزند سیه گوش را پناهست و جایست و فرزند مریم را نه پناهست و نه جای و نه خانه است و نه مقامست.

 خداوندگار (مولانا) فرمود: اگر فرزند سیه گوش را خانه است، اما چنین معشوقی اورا از خانه نمی راند، ترا چنین راننده ای هست، اگر تورا خانه نباشد چه باک که لطف چنین راننده ای و لطف چنین خلعت، که تو مخصوص شدی که ترا می راند، صد هزار هزار آسمان و زمین و دنیا و آخرت و عرش و کرسی می ارزد و افزونست و در گذشته است.

 فرمود که: آنچه امیر آمد و ما زود روی ننمودیم، نمی باید که خاطرش بشکند، زیرا که مقصود اورا از این آمدن اعزاز نفس ما بود یا اعزاز خود، اگر برای اعزاز ما بود چون بیشتر نشست و ما را انتظار کرد، اعزاز ما بیشتر حاصل شد، و اگر غرضش اعزاز خودست و طلب ثواب، چون انتظار کرد و رنج انتظار کشید ثوابش بیش باشد، پس، علی کلا التقدیرین، به آن مقصود که آمد، آن مقصود مضاعف شد و افزون گشت، پس باید که دلخوش و شادمان گردد.