36- در بیان نشان مرید و مراد

چشمم بد دگر کس نگرد، من چه کنم؟        از خود گله کن، که روشناییش توی

چشمم به دگر کس نگرد، یعنی مستمع دیگر جوید جز تو، من چه کنم؟ روشناییش توی (تویی)، بدین سبب که تو با توی، از خود نرهیده ای تا روشناییت صد هزار تو بود.

 شخصی بود سخت لاغر و ضعیف و حقیر، همچون عصفوری (گنجشکی) سخت حقیر در نظرها، چنانکه صورتهای حقیر اورا حقیر نظر کردندی و خدارا شکر کردندی – اگر چه پیش از دیدن او مُتشِکی بودندی از حقارت صورت خویش. و با این همه درشت گفتی و لافهای زَفت زدی، و و در دیوان ملک بودی، و وزیر را آن درد کردی  و فرو خوردی تا روزی وزیر گرم شد و بانگ برآورد که:

- اهل دیوان! این فلان را از خاک بگرفتیم و بپروردیم، و به نان و خوان و نان پاره و نعمت ما و اِبای ما کسی شد؛ به اینجا رسید که تا مرا چنینها گوید!

در روی او بر جست و گفت: ای اهل دیوان و اکابر دولت و ارکان! راست می گوید. به نعمت و نان ریزۀ او پرورده شدم و بزرگ شدم؛ لاجرم بدین حقیری و رسوایی ام! اگر به نان و نعمت کسی دیگر پرورده شدمی، بودی که صورتم و قامتم و قیمتم به ازین بودی. او مرا از خاک برداشت، لاجرم همی گویم که:    يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا (ای کاش خاک بودم - نبـأ – 40) - و اگر کسیم از خاک برداشتی، چنین اُ ضحو که نبودمی.

   اکنون مریدی که پرورش از مرد حق یابد روح اورا بال و پری و کر و فری عظیم باشد، و کسی که از مزوری و سالوسی پرورده شود و علم از او آموزد، همچون آن شخص، حقیر و ضعیف و عاجز و غمگین و بی بیرون شو از ترددها باشد و حواس او کوته بود:

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ (اولیای کافران دیوان سرکش باشند. که ایشان را از نور [فطرت] به ظلمات [غفلت] سوق می دهند - بقره – 257).

شرح (استاد قمشه ای)

  يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا ...: بخشی از آخرین آیۀ سوره نبأ بدین مضمون:

در روز قیامت، آدمی به آنچه از پیش با دستهای خود فرستاده می نگرد.

و کافر می گوید: ای کاش خاک بودم!

- وَالَّذِينَ كَفَرُواْ ...: جزئی از ((آیة الکرسی))، که بلند ترین آیۀ قرآن است و به سبب زیبایی کلام و اشتمال بر معانی بدیع ((عروس القرآن)) خوانده شده است. مضمون جزء مذکور در متن و جزء قبل از آن چنین است:

          خداوند ولی اهل ایمان است. و ایشان را از ظلمت به نور هدایت می کند.

          اما اولیای کافران دیوان سرکش باشند.

          که ایشان را از نور [فطرت] به ظلمات [غفلت] سوق می دهند. 

بنابر آیه فوق، ولی و مرشد آن است که شخص را به نور هدایت کند و بایدکه شکوه و جلال این هدایت و آثار فرخندگی وعظمت این مقام در چهره مرید عیان گردد؛ و گرنه، آن کس که بعد از سالها خدمت پیر و عنایت مراد در حق او همچنان حقیر و عاجز و تیره و افسرده است نشان آن باشد که مراد وی خود گمراه و اهل سالوس وریاست:

   ای بسا ابلیس آدم رو که هست،            پس به هر دستی نشاید داد دست.

                                               کیست مولا؟ آنکه آزادت کند،            بند رِقیت زپایت بر کند.

                                          چون به آزادی نبوت هادی است،           مؤمنان را ز انبیاء آزادی است.  

                                             ای گروه مؤمنان، شادی کنید،           همچو سرو و سوسن آزادی کنید.

                                                                                                                                                     (مثنوی)

و نیز (( حکایت آن مداح که از جهت ناموس شکر ممدوح می کرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق او ظاهر می نمود که آن شکرها لاف است و دروغ)) در دفتر چهارم معنوی ناظر به همین معانی است.