253  - نا دیده هایی که از دیده ها ظاهر ترند

سراج الدین گفت که: مسئله گفتم؛ اندرون من درد کرد.

فرمود: آن موکلیست که نمی گذارد که آن را بگویی، اگرچه آن موکل را محسوس نمی بینی و لیکن چون شوق و راندن و الم می بینی، دانی که موکلی هست – مثلاً، در آبی می روی، نرمی گلها و ریحانها به تو می رسد و چون طرف دیگر می روی خارها در تو می خلد (فرو می رود)، معلوم شد آن طرف خارستان است و ناخوشی و رنجست و آن طرف گلستان و راحت است، اگر چه هردو را نمی بینی – این را وجدانی گویند. از محسوس ظاهرتر است مثلا، گرسنگی و تشنگی و غضب و شادی جمله محسوس نیستند، اما از محسوس ظاهرتر شد، زیرا اگر چشم را فراز کنی محسوس را نبینی، اما دفع گرسنگی از خود به هیچ حیله نتوانی کردن  و همچنین گرمی در غذاهای گرم و سردی و شیرینی و تلخی در طعامها نا محسوس اند و لیکن از محسوس ظاهرتر است.