245 – اصل رضای حق است

 اینکه می گوییم بی خبر، بیخبری محض نمی خواهیم، بلکه هر خبری در چیزی، بی خبریست از چیز دیگر. خاک نیز به آن جمادی از آنچه خدا، او را داده است با خبر است، که اگر بی خبر بودی آب را کی پذیرا شدی و هر دانه ای را به حسب آن دایگی کی کردی و پروردی ؟ شخصی چون در کاری مجد باشد و ملازم باشد آن کار را، بیداریش در آن کار بی خبریست از غیر آن. ما از این غفلت، عفلت کلی نمی خواهیم - گربه را می خواستند بگیرند هیچ ممکن نمی شد، روزی آن گربه به صید مرغی مشغول بود،به صید مرغ غافل شد او را بگرفتند.

پس نمی باید که در کار دنیا بکلی مشغول شدن، سهل باید گرفتن و در بند آن نمی باید بودن که نبادا این برنجد و آن برنجد، می باید گنج نرنجد. اگر اینان برنجند؛ او شان بگرداند، اما اگر او برنجد، نعوذ بالله، او را که گرداند؟ اگر تو را مثلاً، قماشات باشد از هر نوعی، بوقت غرق شدن عجب چنگ در کدام زنی؟ اگر چه همه در بایست است، ولیکن یقین است که در تنگ چیزی، نفیس خزینۀ دست زنی، که به یک گوهر و به یک پاره لعل هزار تجمل توان ساخت.