240 - تمثیل در بیان رابطۀ مادران و پدران با فرزندان

آن امیر آمد و ما را گِرد کرد و خود رفت – همچنانکه زنبور موم را با عسل جمع کرد و خود رفت، پرید. زیرا وجود او شرط بود، آخر بقای او شرط نیست.

مادران و پدران ما مثل زنبورانند که طالبی را با مطلوبی جمع می کنند و عاشقی را با معشوقی گرد می آورند و ایشان ناگاه می پرند. حق تعالی ایشان را واسطه کرده است در جمع آوردن موم و عسل. ایشان می پرند، موم و عسل می ماند و باغبان. خود ایشان از باغ بیرون نمی روند – این آنجنان باغی نیست که از اینجا توان بیرون رفتن الا از گوشۀ باغ به گوشۀ می روند.

تن ما مانند کندویی است و در آنجا موم و عسل، عشق حق است. زنبوران مادران و پدران اگر چه واسطه اند، الا تربیت هم از باغبان می یابند، و کندو را باغبان می سازد. آن زنبوران را حق تعالی صورتی دیگر داد، آن وقت که اینکار می کردند جامه دیگر داشتند به حسب آن کار، چون در آن عالم رفتند، لباس گردانیدند. زیرا آنجا از ایشان کاری دیگر می آید الاشخص همانست که اول بود – چنانکه مثلا، یکی در رزم رفت و جامۀ رزم پوشید و سلاح بست و [کلاه] خود بر سر نهاد، زیرا وقت جنگ بود. اما چون در بزم آید، آن جامه ها را بیرون آورد، زیرا به کاری دیگر مشغول خواهد شدن، الا شخص همان باشد. الا چون تو او را درآن لباس دیده باشی هروقت که او را یاد آوری در ان شکلش و آن لباس خواهی تصور کردن، و اگر چه صد لباس گردانیده باشد.

شرح (استاد قمشه ای)

- وجود او شرط بود ...: حکما علت را از یک نظر به ((علت موجده)) یعنی ایجاد کننده  و علت مبقیه یعنی حفظ کننده تقسیم می کنند و معتقدند که اگر علت موجده وجود بخش معلول باشد علت مبیقه نیز هست. و از حیث دیگر علت را به ((علت تامه)) و ((علت ناقصه)) تقسیم کنند و گویند علت تامه آن است که برای وجود معلول شرط لازم و کافی است و لذا انفکاک علت تامه از معلول جایز نیست – چنانکه چون خورشید برآید روز شود. وعلت ناقصه آنست که وجودش شرط لازم برای وجود معلول هست اما کافی نیست بلکه برای پیدایش معلول عوامل دیگری وعلل دیگری نیز لازم است  - چنانکه آب و خاک شرط لازم برای پیدایش گلها است اما کافی نیست. حال اگر علت تامه باشد، هم علت موجده و هم علت مبقیه، مانند علیت حق در ایجاد عالم  که (( اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها)). اما علیت ناقصه و غیر مؤثر در اصل ذات می تواند مقدمه در ایجاد باشد اما علت مبقیه نخواهد بود مانند علیت پدر و مادر در ایجاد فرزند که آنها، به تعبیر مولانا، از گوشه باغ هستی به گوشه دیگر می روند در حالیکه فرزندان موقتاً در همان گوشه می مانند و بقای فرزندان متوقف بر بقای پدران نیست.

شمس تبریزی در مقالات پدر و مادر را به کوچه ای تشبیه کرده که فرزند از آن می گذرد و شیخ محمود در گلشن راز نسبتهای عالم خاک را امور اعتباری و لهو و بازی دانسته است که (( چون در صور دمیده شود همه نسبتها بین آدمیان از میان بر خیزد)) (مؤمنون – 101)

و مولانا خود علل وسطیه را که موجب توهم نسبتهاست پرده و نقاب علت اولا می بیند – چنانکه در نیایشی گوید:

                                      خاک و آب را بر هم زدی،     ز آب و گل نقش تن آدم زدی؛

                        نسبتش دادی به جفت و خال وعم،     با هزار اندیشه شادی و غم.      

                                                                                                                 (مثنوی)