235 - آن را که قوت عشق نیست، خدمت او بر عاشقان واجب

بسیار کس باشد که او را قوت حضور نباشد، حال او در غیبت خوشتر باشد. همچنانکه همه روشنایی روز از آفتابست، الا اگر کسی همه روز در قرص آفتاب نظر کند از او هیچ کاری نیاید و چشمش خیره گردد. او را همان بهتر که به کاری مشغول باشد و آن غیبت است از نظر به قرص آفتاب. و همچنین پیش بیمار ذکر طعامهای خوش، مهیج است او را در تحصیل قوت و اشتها، الا حضور آن اطعمه او را زیان باشد. پس معلوم شد که لرزه و عشق می باید در طلب حق. هر که لرزه نباشد، خدمت لرزندگان واجبست او را. هیچ میوۀ بر تنۀ درخت نروید هرگز، زیرا ایشان را لرزه نیست، سر شاخه ها لرزانست، اما تنه درخت نیز مقویست سر شاخه ها را و بواسطۀ میوه از زخم تبر ایمن است. و چون لرزۀ تنۀ درخت به تبر خواهد بودن؛ او را نالرزیدن بهتر و سکون اولیتر تا خدمت لرزندگان کند.