219- تقسیر آیۀ 258 سورۀ بقره - خدای من آنست که خلق را زنده می کند و باز می میراند

ابراهیم فرمود که: خدا آنست که يُحْيِي وَيُمِيتُ (خلق را زنده می کند و باز می میراند – بقره -258).

نمرود گفت: أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ (من هم زنده می گردانم و می میرانم – بقره 258). چون حق تعالی او را مُلک داد، او نیز خود را قادر دید، به حق حواله نکرد گفت: من نیز زنده کنم و بمیرانم. و مرادم از این مُلک ، دانش است، چون آدمی را حق تعالی علم و زیرکی و حذاقت بخشید، کارها را به خود اضافت (اضافه) کند که من به این عمل و به این کار، کارها را زنده کنم و ذوق حاصل کنم. گفت: نی هو یُحیی و یُمیت.

یکی سؤال کرد از مولانای بزرگ که: ابراهیم به نمرود گفت که خدای من آنست که آفتاب را از مشرق برآرد و به مغرب فرو برد که: اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ (خداوند خورشید را از طرف مشرق برآورد – بقره – 258)، اگر تو دعوی خدایی می کنی به عکس کن، از اینجا لازم شود که نمرود ابراهیم را ملزم گردانید که سخن اول را بگذاشت، [چرا] جواب ناگفته در دلیلی دیگر شروع کرد؟

فرمود که: دیگران ژاژ خاییدند (بیهوده گفتند)، تو نیز ژاژ می خایی؟ این یک سخنست در دو مثال – تو غلط کرده ای و ایشان نیز – این را معانی بسیار است، یکی معنی آنست که حق تعالی او را از کتم عدم ( عالم نیستی) در شکم مادر مصور کرد و مشرق تو شکم مادر بود، از آنجا طلوع کردی و به مغرب گور فرو رفتی. این همان سخن اول است، بعبارت دیگر که یُحیی و یُمیت، اکنون تو اگر قادری از مغرب گور برون آور و به مشرق رحم باز بر. معنی دیگر اینست که عارف را چون بواسطۀ طاعت و مجاهده و عملهای سَنی (رفیع) روشنی و مستی و رَوح ( آسانی) پدید آید، و در حالت ترک این طاعت و مجاهده آن خوشی در غروب رود. پس این دو حالت طاعت و ترک طاعت مشرق و مغرب او بوده باشد. پس اگر تو قادری در زنده کردن دراین حالت غروب ظاهر که فسق و فساد و معصیت است، آن روشنی و راحت که از طاعت طلوع می کرد این ساعت در حالت غروب طاهر گردان. این کار بنده نیست و بنده آنرا هرگز نتواند کردن، این کار حق است که اگر خواهد آفتاب را از مغرب طالع گرداند و اگر خواهد از مشرق که: هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ (او کسی است که زنده می دارد و می میراند – غافر – 68).

شرح

- يُحْيِي وَيُمِيتُ: بخشی از آیۀ 258 سورۀ بقره که کامل آن بدین مضمون است:

          آیا ندیدی که پادشاه زمان ابراهیم (ع) در بارۀ یکتایی خدا با ابراهیم به جدل و احتجاج برخاست،

          چون ابراهیم گفت: خدای من آنست که خلق را زنده می کند و باز می میراند.

          نمرود گفت: من هم زنده می گردانم و می میرانم [ و گفت دو زندانی را آوردند

          یکی را آزاد کرد و یکی را بکشت].

          ابراهیم گفت: که خداوند خورشید را از طرف مشرق برآورد

          تو اگر توانی از مغرب بیرون آر.

          آن کافر نادان در جواب حیران ماند

          که خدا راهنمای ستمکاران نخواهد بود