214- غفلت و بیداری

چه گویم؟ دنیایی را که قوام او و ستون او غفلت باشد. و نمی بینی که چون کسی را بیدار می کنند از دنیا نیز بیزار می شود و سرد می شود و او می گدازد و تلف می شود. آدمی از کوچکی که نشو و نما گرفته است بواسطه غفلت بوده است، والا هرگز نبالیدی و بزرگ نشدی. پس چون او معمور و بزرگ بواسطه غفلت شد، باز بر وی حق تعالی رنجها و مجاهد ها جبراً و اختیاراً برگمارد تا آن غفلت ها از او بشوید و او را پاک گرداند. بعد از آن تواند به آن عالم آشنا گشتن.

وجود آدمی مثال مزبله است تل سرگین (فضلۀ چهار پایان، پِهِن)، الا این سرگین، اگر عزیز است جهت آنست که درو خاتم پادشاه است. و جود آدمی همچون جوال گندمست، پادشاه ندا می کند که آن گندم را کجا می بری؟ که صاع (پیمانه) من دروست. او از صاع غافل است و غرق گندم شده است، اگر از صاع واقف شود به گندم کی التفات کند. اکنون هر اندیشه که تو را به عالم علوی می کشد و از عالم سفلی سرد و فاتر (سست) می گرداند، عکس و پرتو آن صاع است که بیرون می زند، ادمی میل به آن عالم می کند. و چون بعکس میل به عالم سفلی می کند، علامتش آن باشد که آن صاع در پرده پنهان شده باشد.