212- ذوق عارف

همه سخن ها، همه علم ها و همه هنرها  وهمه حرفه ها، مزه و چاشنی ازین سخن دارند که اگر آن نباشد در هیچ کاری و حرفه ای مزه نماند، غایةُ مافی الباب، نمی دانند و دانستن شرط نیست، همچنانکه مردی زنی خواسته باشد مالدار که او را گوسفندان و گلۀ اسبان و غیره باشد. و این مرد تیمار داشتِ آن گوسفندان و اسبان می کند و باغها را آب می دهد. اگرچه به آن خدمت ها مشغول است، مزه آن کارها از وجود آن زن دارد که اگر آن زن از میان برخیزد، در آن کارها هیچ مزه نماند و سرد شود و بیجان نماید. همچنین همه حرفه های عالم و علوم و غیره زندگانی و خوشی و گرمی از پرتو ذوق عارف دارند که اگر ذوق او نباشد و وجود او، در آن همه کارها ذوق و لذت نیابند و همه مرده نماید.