21- در معنی زهد

  درویشی نزد پادشاهی رفت. پادشاه به او گفت که: ای زاهد.

گفت: زاهد تویی

گفت: من چون زاهد باشم که همۀ دنیا از آن من است.

گفت: نی، عکس می بینی، دنیا و آخرت و ملکت جمله از آن من است و عالم را من گرفته ام، تویی که به لقمه ای و خرقه ای قانع شده ای.

شرح (استاد قمشه ای)

- درویشی به نزد پادشاهی رفت ...: این درویش بنابر روایات، فضیل بن عیاض است که از بزرگان صوفیه بود و به زهد و تقوا شهرت داشت. وی در عهد هارون الرشید می زیست. و هنگامی که او را به عنوان زاهدترین خلق نزد خلیفه معرفی کردند، خلیفه پرسید: آیا از خود زاهدتر می شناسی؟

گفت: آری خلیفه از من زاهدتر است.

خلیفه گفت: این چگونه باشد؟

گفت: زیرا که من از دنیا زهد ورزیده ام و تو از آخرت، در حالی که دنیا فانی و آخرت باقی است.

معروف است که هارون از این اشارت به هم آمد و بگریست – هرچند که ظاهرا بیش از این تأثیری در وی نکرد.

این حکایت را، با کمی اختلاف، سنائی در حدیقة الحقیقة و عطار در تذکرة اولیاء، و حمدالله مستوفی و دیگران در آثار خود نقل کرده اند.

در یکی از تقسیمات هفت شهر عشق (توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل و رضا) زهد را در منزل سوم قرار داده اند، و آن نه دست کشیدن از لذات دنیوی برای وصول به مشابه این لذات در جهان دیگر است، بلکه زهد و پارسایی نزد عارفان دست افشاندن از غیر دوست و سبکبار شدن برای سفر به سوی اوست:

تازیان را غم احوال گرانباران نیست؛       پارسایان، مددی! تا خوش و آسان بروم. 

                                                                                                        (حافظ)