205- در بیان معنی ((انا الحق))

سؤال کردند از تفسیر این بیت:

ولیکن هوا چون بغایت رسد،      شود دوستی سربسر دشمنی

فرمود که: عالم دشمنی، تنگست نسبت به عالم دوستی، زیرا از عالم دشمنی می گریزند تا به عالم دوستی رسند. و هم عالم دوستی نیز تنگست نسبت به عالمی که دوستی و دشمنی از او هست می شود. و دوستی و دشمنی و کفر و ایمان موجب دوی است، زیرا که کفر انکارست و منکر را کسی می باید که منکر اوشود، وهمچنین مقّر را کسی می باید که بدو اقرار آرد. پس معلوم شد که یگانگی و بیگانگی موجب دوی است، و آن عالم ورای کفر و ایمان و دوستی و دشمنی است، و چون دوستی موجب دوی باشد. و عالمی هست که آنجا دوی نیست، یگانگی محض است. چون آنجا رسید از دوستی و دشمنی بیرون آمد که آنجا این دو نمی گنجد. پس چون آنجا رسید از دوی جدا شد. پس آن عالم اول که دوی بود، و آن عشق است و دوستی، به نسبت بدان عالم که این ساعت نقل کرد نازل است و دون. پس آن را نخواهد و دشمن دارد. چنانکه منصور را چون دوستی حق به نهایت رسید، دشمن خود شد و خود را نیست گردانید. گفت: ((انا الحق))، یعنی من فنا گشتم، حق ماند و بس.

این بغایت تواضع است و نهایت بندگی است، یعنی اوست و بس. دعوی و تکبر آن باشد که گویی تو خدایی و من بنده، پس هستی خود را نیز اثبات کرده باشی، پس دویی لازم آید. و این نیز که می گویی ((هوالحق)) هم دوی است، زیرا که تا ((انا)) نباشد، ((هو)) ممکن نشود. پس حق گفت: ((انا الحق))، چون غیر او موجودی نبود و منصور فنا شده بود، آن سخن حق بود.

شرح (استاد قمشه ای)

- حق گفت انا الحق:

           (( انا الحق)) کشف اسرار است مطلق؛

           جز از حق کیست تا گوید ((انا الحق))                   (گلشن راز)

           آن لعبت زیبای من خود در دل شیدای من

           ساز ((انا الحق)) می زند، آنگه به دارم می کشد.     (الهی قمشه ای)