200- ولی خاص حق

یکی گفت: هر ولی ای را، و بزرگی را در زعم آنست که این قُرب که مرا با حق است و این عنایت که حق را با من است، هیچ کس را نیست و با هیچ کس نیست.

فرمود که: این خبر را که گفت ولی گفت یا غیر ولی؟ اگر این خبر را ولی گفت، پس چون او دانست که هر ولی را اعتقاد این است در حق خود، پس او بدین عنایت مخصوص نبوده باشد. و اگر این خبر را غیر ولی گفت، پس فی الحقیقة، ولی و خاص حق اوست که حق تعالی این راز را از جملۀ اولیا پنهان داشت و از او مخفی نداشت.

آنکس مثال گفت که، پادشاه را ده کنیزک بود. کنیزکان گفتند، خواهیم تا بدانیم که از ما محبوبتر کیست پیش پادشاه؟ شاه فرمود: این انگشتری فردا در خانۀ هرکه  باشد او محبوب تر است. روز دیگر، مثل آن انگشتری، ده انگشتر بفرمود تا بساختند، و به هر کنیزک یک انگشتری داد، فرمود که: سؤال هنوز قایمست و این جواب نیست و بدین تعلق ندارد. این خبر را از آن ده کنیزک، یکی گفت یا بیرون آن ده کنیزک. اگر از آن ده کنیزک یکی گفت، پس چون او دانست که این انگشتری به او مخصوص نیست، و هر کنیزک مثل آن دارد، پس او را رجحان نباشدو محبوب تر نبود. اگر این خبر را غیر آن ده کنیزک گفتند، پس خود قِرناق (خدمتکار) خاص پادشاه و محبوب اوست.