197- در امتحان نفس

بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی دود آید؛ و بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مشک آید. این کسی دریابد که او را مشامی باشد. یار را می باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنت حق این است: اِبْدَأْ بِنَفْسِکَ. نفس نیز اگر دعوی بندگی کند، بی امتحان از او قبول مکن.

در وضو آب را در بینی می برند. بعد از آن می چشند. به مجرد دیدن، قناعت نمی کنند – یعنی شاید صورت آب برجا باشد و طعم و بویش متغیر باشد. این امتحان است جهت صحت آبی. آنگه بعد از امتحان به رو می برند.

هر چه تو در دل پنهان داری – از نیک و بد – حق تعالی آن را بر ظاهر تو پیدا گرداند. هرچه بیخ (ریشه) درخت پنهان می خورد، اثر آن در شاخ و برگ ظاهر می شود: سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم (نشان سجود و شکوه بندگی در چهرۀ ایشان آشکار است – فتح – 29-سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ (زود باشد که ما بر پیشانی او داغ و نشان نهیم – قلم – 16). اگر هرکسی بر ضمیر تو مطلع نشود، رنگ روی خودرا چه خواهی کردن؟

شرح (استاد قمشه ای)

 - یار را می باید امتحان کردن ...: در نظر مولانا چون اشتراک الفاظ و مشابهت صورتها رهزن سالک است، پس باید صورتهای مشابه را بر معیارها و محکها عرضه کرد تا مقام هریک معلوم شود:

                                 صد هزاران اینچنین اشباه بین؛       بینشان هفتاد ساله راه بین.

                          هر دو صورت گر به هم ماند رواست:       آب شور و آب شیرین را صفاست.

                        جز که صاحب ذوق کاشناسد به یاب؛        او شناسد آب خوش از شوره آب.  (مثنوی)

همچنین یاران را باید به ذائقۀ دل آزمود و سلام و خوش آمد ایشان را بر مشام جان عرضه کرد، زیرا:

                                     آدمی خوارند اغلب مردمان؛       آز سلام علیکشان کم جو امان.

                            بی طمع نشنیده ام از خاص و عام       من سلامی، ای برادر، والسلام.

                              یک سلامی نشنوی، ای مرد دین      که نگیرد آخرت آن آستین.

                         جز سلام حق ، تو هین آن را بجو       خانه خانه، جابجا  و کو به کو.

                                     از دهان آدمی خوش مشام       هم پیام حق شنیدن هم سلام.

                            زان سلام او سلام حق شده است      کاتش در دودمان خود زده است.

و نیز نفس شیطانی را – که به اعتبار ترغیب آدمی به بدیها، ((نفس اماره)) نام دارد؛ و به اعتبار آنکه باطل را در جامۀ حق می پوشاند، آن را ((نفس مسوله)) خوانند؛ و از این جهت که آرایشگر زشتیها است ((نفس مزینه)) گویند – وقتی به فریب و تسویل دعوی بندگی و تظاهر به دینداری کند، باید امتحان کرد. و طریق امتحان این است که نشانه های این دعوی را که در سیمای اعمال و احوال آدمی بناچار عیان می شوددر نظر آورد – چنانکه گویند صوفی در سفر بیت الله، پیاده و برهنه پای، بر خار و خاره می دوید و از شوق کعبه

                                    ریگ آمو زیر پایش چون حریر؛       آب جیحون پیش او چون آبگیر.

و از اینهمه رنج در راه خدا لذت می برد و مریدان ناظر احوال او بودند و او را می ستودند. اما شبی در حضر که مادر از او آب خواست و بناچار می بایست از چشمه ای دور دست آب بیاورد، در راه دریافت که نفس را از این خدمت لذتی نیست و با خود گفت: ای نفس، چگونه است که در سفر حج آن رنج عین راحت بود و اینک انجام خواست مادر که طاعت و خدمت او فرض الاهی است بر تو گران می آید؟ همانا که آنجا به علت حضور مریدان و ستایش ایشان تو را لذت شیطانی و حظ نفسانی بود و تو دعوی اخلاص می کردی؛ اما در این نیمه شب که جز خدا هیچکس ناظر نیست زرق و ریای تو آشکار شده است. این همان سخن است که مولانا گفت (( همه به روز رسوا شوند مگر ریاکار که به شب))

- سِيمَاهُمْ ...: بخشی از آیۀ 29 سورۀ فتح، بدین مضمون:

           نشان سجود و بندگی در چهرۀ ایشان آشکار است.

- سَنَسِمُهُ ...: آیۀ 16 سورۀ قلم به مضمون زیر:

           زود باشد که ما بر پیشانی او داغ و نشان نهیم.

(+) - جز سلام حق ، تو هین آن را بجو     خانه خانه، جابجا  و کو به کو

سلام حق در این بیت اشاره ایست به آیۀ 58 سورۀ یس بدین مضمون:

          بر آنان از خدای مهربان [فرشتگان رحمت،] سلام و تحییت رسانند.