194- سِرّی که آدمی حامل آنست

                                                             بَلادُ مَا اَرَدتَ وَجَدتِ فِیهَا          وَلَیسَ یَفُوتُهَ اِلا الکِرَامُ 
 

شهری که درو هر چه خواهی بیابی از خوبرویان و لذات و مشتهای طبع و آرایش گوناگون، الا درو عاقلی نیاب، یالیت (ایکاش) که بعکس این بودی. آن شهر وجود آدمیست، اگر درو صد هنر باشد و آن معنی نبود، آن شهر خراب اولیتر. و اگر آن معنی هست و آرایش ظاهر نیست، باکی نیست سرّ او می باید که معمور باشد. آدمی در هر حالتی که هست سرّ او مشغول حقست و آن اشتغال ظاهر او مانع مشغولی باطن نیست. همچنانکه زنی حامله در هر حالتی که هست در صلح و جنگ و خوردن و خفتن، آن بچه در شکم او می بالد و قوت و حواس می پذیرد و مادر را از آن خبر نیست.

آدمی نیز حامل آن سرّ است و وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (ولی انسان آن بار بردوش گرفت، که او براستی بسیار جاهل و ستمکار بود– احزاب – 72)، الا حق تعالی او را در ظلم و جهل نگذارد. از محمول صورتی آدمی، مرافقت (رفاقت) و موافقت و هزار آشنایی می آید؛ از آن سرّ که آدمی حامل آنست، چه عجب که یاریها و آشناییها آید، تا بعد از مرگ از او چه ها خیزد. سرّ می باید که معمور باشد، زیرا که سرّ همچون بیخ (ریشه) درخت است، اگرچه پنهانست اثر او بر شاخسار ظاهرست. اگر شاخی دو شکسته شود، چون بیخ محکم است باز بروید، الا اگر بیخ خلل یابد نه شاخ ماند و نه برگ.

شرح

- وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ...: بخشی از آیۀ 72 سورۀ احزاب که کامل آن بدین مضمون است

         همانا که ما آن امانت را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه داشتیم؛

         آنان بترسیدند و از تحمل آن تن زدند.

         ولی انسان آن بار بردوش گرفت،

         که او براستی بسیار جاهل و ستمکار بود