175- مقصود از کعبه

این آیت را خواندند که: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى (به یاد آر هنگامی که ما خانۀ کعبه را مقام امن و مرجع امر دین خلق مقرر داشتیم و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید – بقره – 125). ابراهیم، علیه السلام، گفت: خداوندا! چون من را به خلعت رضای خویشتن مشرف گردانیدی و بر گزیدی، ذرّیات (زاد و رود) من را نیز این کرامت روزی گردان.

حق تعالی فرمود: لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید – بقره – 124)، یعنی آنها که ظالم باشند، ایشان لایق خلعت و کرامت من نیستند.

چون ابراهیم دانست که حق تعالی را با ظالمان و طاغیان عنایت نیست، قید گرفت گفت: خداوندا! آنها را که ایمان آورده اند و ظالم نیستند، ایشان را را از رزق خویشتن با نصیب گردان و از ایشان دریغ مدار.

حق تعالی فرمود: که رزق عام است، همه را از وی نصیب باشد و از این مهمانخانه کل خلایق منتفع و بهره مند شوند، الا خلعت رضا و قبول و تشریف و کرامت [که] قسمت خاصانست و بر گزیدگان.

اهل ظاهر می گویند که غرض از بیت (خانه)، کعبه است که هر که در وی گریزد از آفات امان یابد و در آنجا صید حرام باشد و به کس نشاید ایذا رسانیدن، و حق تعالی آن را بر گزیده است. این راست است و خوب است الا این ظاهر قرآن است. محققان می گویند که: بیت درون آدمیست یعنی خداوندا! باطن را از وسواس و مشاغل نفسانی خالی گردان و از سودا ها و فکر های فاسد و باطل پاک کن تا در او هیچ خوفی نماند و امن ظاهر گردد، و بکلی محل وحی تو باشد، در او دیو وسواس، او را راه نباشد. همچنانکه حق تعالی بر آسمان شهاب گماشته است تا شیاطین رجیم را مانع می شوند، از استماع ملایکه تا هیچ کس بر اسرار ایشان وقوف نیابد و ایشان از آفتها دور باشند. یعنی خداوندا! تو نیز پاسبان عنایت خود را بر درون ما گماشته گردان تا وسواس شیاطین و حیل (حیله های) نفس و هوا را از ما دور گردانند. این قول اهل باطن و محققان است، هرکسی از جای خود می جنبد.

 قرآن دیبائی دو رویه است. بعضی از این روی بهره می یابند و بعضی از آن روی و هر دو راست است. چون حق تعالی می خواهد که هر دو قوم از او مستفیذ شوند. همچنانکه زنی را شوهر است و فرزندی شیرخوار و هر دو را از او حظی دیگر است. طفل را لذت از پستان و شیر او، و شوهر لذت جفتی یابد از او. خلایق طفلان راهند، از قرآن لذت ظاهر یابند و شیر خورند. الا آنها که کمال یافته اند، ایشان را در معانی قرآن تفرجی دیگر باشد و فهمی دیگر کنند.

مقام و مصلای ابراهیم در حوالی کعبه جاییست که اهل ظاهر می گویند، آنجا دو رکعت نماز می باید کردن. این خوب است ای والله، الا مقام ابراهیم پیش محققان ان است که ابراهیم وار خود را در آتش اندازی جهت حق و خودرا بدین مقام رسانی به جهد و سعی در راه حق، یا نزدیک این مقام. که او خود را جهت حق فدا کرد یعنی نفس را پیش او خطری نماند و بر خود نلرزید. در مقام ابراهیم دو رکعت نماز خوب است الا چنان نمازی که قیامش در این عالم باشد و رکوعش در آن عالم.

مقصود از کعبه دل انبیا و او لیاست که محل وحی حقست و کعبه فرع آن است. اگر دل نباشد کعبه به چه کار آید؟ انبیا و اولیا بکلی مراد خود ترک کرده اند و تابع مراد حقند تا هرچه او فرماید آن کنند، و با هرکه او را عنایت نباشد اگر پدر و مادر باشد از او بیزار شوند و در دیدۀ ایشان دشمن نماید.    

دادیم بدست تو عنان دل خویش      تا هرچه تو گویی پخت، من گویم سوخت.

شرح

- وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ ...: بخشی از آیۀ 125 سورۀ بقره که کامل آن بدین مضمون است:

          به یاد آر هنگامی که 

          ما خانۀ کعبه را مقام امن و مرجع امر دین خلق مقرر داشتیم

          و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید

          و از ابراهیم و فرزندش اسماعیل پیمان گرفتیم که حرم خدا را از بت بپردازید

          و از هر پلیدی پاکیزه دارید برای اینکه اهل ایمان به طواف و اعتکاف حرم بیایند

          ودر آن نماز و طاعت خدا به جای آورند.

- لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ بخشی از آیۀ 124 سورۀ بقره که کامل آن بدین مضمون است:

          به یاد آر هنگامی که خداوند ابراهیم را به اموری چند

          [ مانند اعمال حج و کشتن فرزند و افتادن در در فتنۀ آتش نمرود] امتحان فرمود

          و او همه را به جای آورد؛ خدا بدو گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم.

          ابراهیم عرض کرد: این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد.     

          فرمود: عهد من هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید. 

- بیت درون آدمیست ...: مولانا در مثنوی در حکایت رفتن بایزید به مکه و در راه دیدن بزرگی که از او قصد سفر را می پرسد از زبان آن بزرگ گوید:

                              حق آن حقی كه جانت دیده است      كه مرا بر بیت خود بگزیده است

                              كعبه هر چندی كه خانۀ  ِبرّ اوست     خلقت من نیز خانۀ  ِسرّ اوست

                                  تا بكرد آن كعبه را، در وی نرفت      و اندر این خانه، بجز آن حیّ نرفت

                                   چون مرا دیدی خدا را دیده ای      گرد كعبۀ صدق بر گردیده ای

                              خدمت من طاعت و حمد خداست      تا نپنداری كه حق از من جداست

                                    چشم، نیكو باز كن در من نگر      تا ببینی نور حق اندر بشر

                                       کعبه را یکبار بیتی گفت یار      گفت یا عبدی مرا هفتاد بار

                                             بایزیدا کعبه را دریافتی      صد بها و عزّ و صد فر یافتی

                                بایزید آن نكته ها را هوش داشت     همچو زرین حلقه اش در گوش داشت

                                         آمد از وی، بایزید اندر مزید     منتهی در منتها آخر رسید