165- ایجاد ذوق 

گفت: آه کردی ذوق رفت، آه مکن تا ذوق نرود.

فرمود: که گاهی بود که اگر آه نکنی ذوق برود ، علی اختلاف حال، و اگر چنین نبودی نفرمودی: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ (که ابراهیم شخصی بسیار بردبار و خدا ترس بود – توبه – 114). و هیچ طاعتی اظهار نبایستی کردن که همه اظهار ذوق است. و این سخن که تو می گویی از بهر آن می گویی که ذوق بیاید. پس اگر برندۀ ذوق است، برندۀ ذوق را مباشرت می کنی تا ذوق بیاید. و این نظیر آن باشد که خفته را بانگ زنند که بر خیز! روز شد، کاروان می رود.

گویند: مزن بانگ که او در ذوق است ذوقش برمد.

گوید: آن ذوق هلاکت است و این ذوق خلاص از هلاکت.

گوید که: تشویش مده که مانع است این بانگ زدن از فکر.

گوید: به این بانگ خفته در فکر آید واگرنه او را چه فکر باشد در این خواب؟ بعد از این که بیدار شود در فکر آید. آنگاه بانک بر دونوع باشد: اگر بانگ کننده بالای او باشد در علم، موجب زیادتی فکر باشد زیرا منبّه (بیدار کننده، آگاه کننده) او صاحب علم باشد و او را بیداری باشد. آگهی چون او را بیدار کرد از خواب غفلت، از عالم خودش آگاه کند و آنجاش کشد. پس فکر او بالا گیرد، چون او را از حالی بلند آواز دادند. اما اگر بعکس باشدکه بیدار کننده تحت آن باشد در عقل، چون او را بیدار کند؟ او را نظر به زیر افتد چون بیدار کنندۀ او اسفل است لابد او را نظر اسفل افتد و فکر او بعالم سفلی رود.

شرح

- إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ: بخشی از آیۀ 114 سورۀ توبه که کامل آن بدین مضمون است:

          ابراهیم که برای پدرش از خدا آمرزش خواست

          [ این نبود مگر] به موجب عهدی که با او کرده بود

          [ که ایمان آورد] چون بر او محقق شد که دشمن خداست از او بیزاری جست

          که ابراهیم شخصی بسیار بردبار و خدا ترس بود.