156- شناخت و زیرکی مؤمن و آب حیات

سخن ما همه نقد است و سخنهای دیگران نقلست، و این نقل فرع نقد است. نقد همچون پای آدمیست و نقل همچنانست که قالب چوبین بشکل قدم آدمی. اکنون آن قدم چوبین را از این قدم اصلی دزدیده اند و اندازه از این گرفته اند. اگر در عالم پای نبودی ایشان ابن قالب را از کجا شناختندی. پس بعضی سخنها نقد است و بعضی نقل است و بهمدیگر می مانند، ممیزی می باید که نقد را از نقل بشناسد. و تمییز ایمان است و کفر بی تمیزی است. نمی بینی؛ که در زمان فرعون چون عصای موسی مار شد و چوبها و رسنهای ساحران مار شدند، انکه تمیز نداشت همه را یک لون (گونه) دید و فرق نکرد و آنکه تمییز داشت سِحر را از حق فهم کرد و مؤمن شد بواسطۀ تمییز. پس دانستیم که ایمان تمییزست.

آخر این فقه اصلش وحی بود اما چون به افکارو حواس و تصرف خلق آمیخته شد، آن لطف نماند و این ساعت چه ماند به لطافت وحی؟ چنانکه این آب که در تروت (نام محلی است) روان است سوی شهر، آنجا که سر چشمه است بنگر، که چه صاف و لطیف است. و چون در شهر درآید و از باغها و محله ها و خانه های اهل شهر بگذرد، چندین خلق دست و رو و پا  و اعضا و جامه ها و قالی ها [ در آن شسته] و بولهای محله ها و نجاستها از آن اسب و استر در آن ریخته و با او آمیخته گردد. چون از آن کنار دیگر بگذرد درنگری اگر چه همانست [که] گِل کند خاک را و تشنه را سیراب کند و دشت را سبز گرداند اما ممیزی می باید که در یابد که این آب را آن لطف که بود نمانده است و با وی چیزهای ناخوش آمیخته است، اَلْمُؤْمِنُ کَیِّسُ مُمَیِّزُ فَطِنُ عَاقِلُ. پیر عاقل نیست  چون به بازی مشغول است، اگر صد ساله شود هنوز [خام] و کودک است. و اگر به بازی مشغول نیست پیر است، اینجا سن معتبر نیست. مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ ( آب نا گندا – محمد – 15)، می باید ماء غیر آسن آن باشد که: جمله پلیدی های عالم را پاک کند و درو هیچ اثر نکند، همچنان صاف و لطیف باشد که بود و در معده مضمحل نشود و خلط و گندیده نگردد وآن آب حیات است.

شرح

- انکه تمیز نداشت همه را یک لون دید ...: این مضمون در مثنوی اینگونه آمده است:

                            این زمین پاك و، آن شورست و بد      این فرشتۀ پاك و، آن دیو است و دد

                             هر دو صورت گر بهم ماند رواست      آبِ تلخ و آبِ شیرین را صفاست

                      جز كه صاحب ذوق، كه شناسد بیاب؟      او شناسد آب خوش از شوره آب

                     جز که صاحب ذوق، که شناسد طعوم؟     شهد را ناخورده، کی داند ز موم؟

                                  سحر را با معجزه كرده قیاس      هر دو را بر مكر پندارد اساس

                          ساحران با موسی از استیزه را      بر گرفته چون عصای او عصا

                            زین عصا، تا آن عصا فرقیست ژرف     زین عمل تا آن عمل، راهی شگرف

طعوم (جمع طعم، مزه ها)

- مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ ...: بخشی از آیۀ 15 سورۀ محمد که کامل آن بدین مضمون است:

          داستان بهشتی که به متقیان در دنیا وعده داده اند 

          این است که در آن باغ بهشت نهرهایی از آب زلال گواراست  

          و نهرها از شیر بی آنکه طعمش تغییر کند

          و نهرها از شراب که نوشندگان را به حد کمال لذت بخشد

          و نهرها از عسل مصّفی و تمام انواع میوه ها بر آنان مهیاست

          و  لذات مغفرت پروردگار.

          آیا حال آنکه در چنین بهشت ابد است    

          مانند کسی است که در آتش مخلد است؟

          و آب جوشندۀ حمیم نوشند تا اندرونشان را پاره پاره گرداند.

- جمله پلیدی های عالم را پاک کند ...: این مضمون در مثنوی اینگونه آمده است:

                               خود غرض زین آب، جان ِ اولیاست      كاو غسول تیرگیهای شماست

                                چون شود تیره ز قذر  اهل  فرش       باز گردد سوی پاكی بخش  عرش

                                     باز آید ز آن طرف دامن كشان       از طهاراتِ محیط آدر نشان

                                            از تیمم وارهاند جمله را       و از تحرّی طالبان قبله را

تحرّی (قصد کردن)

- ساحران با موسی از استیزه را      بر گرفته چون عصای او عصا

این بیت اشاره ایست به آیۀ 66 سورۀ طه بدین مضمون:

         موسی گفت شما اول بساط خود را درافکنید

         که ناگاه در اثر سحر چوبها و رسنهاشان پنداشتی

         در نظر به جنبش و رفتارند.