140- آنکه به نکوهش دیوار باغ از رفتن به درون باغ باز ماند

گفتم تا چیزی فانی نشود فایدۀ او ظاهر نشود، چنانکه سخن تا حروف آن فانی نشود در نطق، فایدۀ آن به مستمع نرسد. هر که عارف را بد گوید، آن نیک گفتن عارفست در حقیقت، زیرا عارف از آن صفت گریزانست که نکوهش بر وی نشیند، عارف عدو آن صفت است. پس بد گویندۀ آن صفت، بد گویندۀ عدو عارف باشد، و ستاینده عارف بود از آنکه عارف از چنین مذمومی می گریزد و گریزنده از مذموم محمود باشد، وَبِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الْاَشْیَاءُ (تعریف چیزی بی ضد او ممکن نیست). پس به حقیقت عارف می داند که او عدو من نیست و نکوهنده من نیست، که من مثل باغ خرمم و گرد من دیوارست و بر آن دیوار حدثهاست و خارهاست. هر که می گذرد باغ را نمی بیند، آن دیوار و آلایش را می بیند و بد آن را می گوید. پس باغ با او چه خشم گیرد؟ الا این بد گفتن او را زیان کارست که او را با این دیوار می باید ساختن، تا به باغ رسیدن. پس به نکوهش این دیوار از باغ دور ماند، پس خودرا هلاک کرده باشد.

پس مصطفی صلوات الله علیه گفت: اَنّا الضَّحُوْکُ الْقَتُوْل. یعنی مرا عدوی نیست تا در قهر او حشمگین باشد، او جهت آن میکشد کافر را به یک نوع، تا آن کافر خودرا نکشد بصد لون (گونه)، لاجرم ضحوک باشد درین کشتن.