107- در بیان آنکه مطلوب بالذات خداست

همه چیز های عالم، از مال و زن و جامه، مطلوب لغیره است، مطلوب لذاته نیست. نمی بینی که اگر تو را صد هزار درم باشد و گرسنه باشی و نان نیابی، هیچ توانی خوردن و غذای خود کردن؟ آن درم و زن برای فرزند است و قضای شهوت؛ جامه برای دفع سرماست؛ و همچنین، جمله چیزها مسلسل است تا به حق جل و جلاله. اوست که مطلوب لذاته است، و او را برای او خواهند نه برای چیز دیگر؛ که چون او ورای همه است و به از همه است و شریفتر از همه و لطیفتر از همه، پس او را برای کم از او چون خواهند؟ پس الیه المنتهی. چون به او رسیدند، به مطلوب کلی رسیدند. از آنجا دیگر گذر نیست.

شرح (استاد قمشه ای)

-  مطلوب لغیره است ....: مطلوب لغیره چیزی است که آن را برای وصول به مطلوبی دیگر خواهند و در مقابل (( مطلوب بالذات)) آن است که در نفس خود مطلوب است و واسطه در نیل به غیر نیست. ارسطو در، آغاز اخلاق نیکوماک، مطلوب بالذات را لذّت معرفی می کند، بدین تعبیر که جمله آدمیان در طلب لذتند الا آنکه به علت اختلاف در شناخت و تفاوت در مزاجها به راههای گوناگون می روند و در مطلوب بالغیر با یکدیگر متفاوتند. در نظر مولانا مطلوب بالذات حضرت حق است که محض خیر و عین لذت  و بهجت و سعادت است و همه چیز های دیگر را دانسته یا ندانسته برای وصول او خواهند و ماورای او هیچ مطلوبی نیست. و هرکس حق را واسطه نیل به مطلوبات دیگر قرار دهد – و این تعریف فلسفی ریا است – به گفته ابن سینا، در نمط نهم اشارات، باید بر جهل او رحمت آورد که اعلی را وسیله نیل به مادون قرار داده است.

فلاسفه اشراق و مشاء متفقند که به حکم عقل سلسلۀ علل فاعلی به علت اولی ختم می شود، که علت کل است و خود معلول غیر نیست. همچنین سلسله علل غایی نبز عقلا منتهی به غایة الغایات می گردد که ورای او مطلوبی نیست. بنابر این توجیه، سخن مولانا این است همۀ مردمان چون در طلب سعادتند پس همه در طلب حقند – الا آنکه در میانۀ راه به علت جهل سراب را آب انگاشته و غول را هادی خود کرده اند. به همین جهت در قرآن این عالم (( دارالغرور)) یعنی خانۀ فریب نامیده شده و حاصل تلاشهای ظالمان و کافران به سراب تشبیه شده است (نور – 39).

- الیه المنتهی: نهایت اوست: این سخن که حق نهایت آمال و ایستگاه نهایی همه علت ها و غایت هاست در حکمت اسلامی مورد اتفاق حکمای اشراق و مشاء است که چون ذات عالم را سایه حق دانند، بطریق اولی همۀ اوصاف خلقی از قدرت و اختیار و علم و حیات و زیبایی و دلربایی و محبوبیت و مطلوبیت نبز در مخلوقات عارضی و تبعی است، که از حق می آیند و به حق باز می گردند – چنانکه فوق هر قدرتی قدرتی و فوق هر مطلوبی مطلوبی هست تا به قادر و محبوب مطلق رسد:

(+)-                      دست شد بالای دست، این تا کجا؟     تا به یزدان که " الیه المنتهی"        (مثنوی)

بیت بالا اشاره ایست به آیۀ 42 سورۀ نجم بدین مضمون:

          و کار خلق عالم به سوی خدا منتهی می شود.